اخبــار ســایت

صعود بالون از مدرسه دارالفنون

🕔1399/10/28 0 Comments

 نیم ساعت تمام روی آسمان در میان ارتفاع ایستاد

صعود بالون از مدرسه دارالفنون
از دفتر خاطرات ناصرالدین شاه : روز  شنبه  ۸ ربیع الاول سال ۱۲۹۴  :  ۵ ساعت به غروب مانده از کریاس جلو خان مدرسه دارالفنون، دو بالون بزرگ هوا رفت ، همان بالونچی های سابق ، اول بالون بزرگ سرخ رنگی هوا کردند، یک نفر نشسته هوا رفت زیاد نرفت،بزودی افتاد به باغ و خانه اعتضاد الدوله. ما با پیشخدمتها بالای شمس العماره بودیم ، ادیب ، فرخ خان، سیاچی وجیه و غیره بودند ، مردم زیادی یعنی کل اهل شهر روی بام ها و کوچه و غیره بودندو بعد از نیم ساعتِ دیگر ، بالون سفید بسیار خوش ترکیب بزرگی هوا رفت ، دونفر نشسته بودند ، خیلی خوب و راست به هوا رفت ، قریب دو هزار ذرع هوا رفت که آدم ها مثل کبوتری پیدا بودند ، نیم ساعت تمام روی آسمان در میان ارتفاع ایستاد، تماشای بسیار خوبی به مردم داد، بعد پائین آمد، یکراست توی باغ سپهسالار افتاده بود ،قمرالسلطنه ( همسر سپهسالار) و کنیزهای او ریخته بودند سر بالون چی ها.

منبع : فاطمه قاضیها، دارالفنون، گنجینه تهران ،زمستان ۱۳۶۸ ،ص۱۲۸
 

 در سال ۱۲۷۰ ه.ش مطابق با ۱۸۹۱ م و در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، پرنس میرزا ملکم خان (ناظم الدوله) نخستین بالون را برای نمایش به تهران آورد و در خارج شهر تهران در میان بهت و حیرت مردم بالون یا چادر هوایی توسط یک هوانورد فرانسوی به پرواز درآمد و با ترکیدن آن به شکست انجامید.

«چند نفر خارجی از اتباع فرانسه در تهران ادعا می کنند که چیزی اختراع کرده اند که می توانند با آن به هوا پرواز کنند و قرار نمایش آن را برای روزی در میدان مشق می گذارند و مردم هم که این خبر برایشان عجیب بوده برای تماشا هجوم می برند. فرنگی ها چادر برزنتی بسیار بزرگی را بر سر حفره ای که قبلا دستور حفر آن را داده و در آن کاه فراوان انباشته بوده اند گشوده، اطراف آن را با میخ ها و طناب های مخصوص به زمین محکم کرده در کاه ها آتش افکنده (کاه دود) می کنند و چون دود در زیر چادر جمع می شود، کم کم بالا آمده بزرگ و بزرگتر تا هیولایی کروی شکل شده، سرپا می شود و آنگاه دهانه اش را به هم آورده سبدی به زیرش بسته، یک نفر در آن می رود و در یک لحظه طناب های آن را بریده، رهایش می کنند و بالن در مقابل دیدگان حیرت زده مردم، مسافر را برداشته به هوا می رود، اما هنوز چند دقیقه از صعود آن نمی گذرد که ترکیده، سرنگون شده سرنشین آن پخش زمین می شوند و مردم که آرزوی چنین اتفاق و گوشمالی فرنگی را که می خواسته «سر از کار خانه خدا درآورد!» می کرده اند، این شعر را فی البداهه سروده دهن به دهن می چرخانند:

عرقچین بر سرم بالون هوا رفت/ فرنگی توش نشست پیش خدا رفت / می خواس سر در کنه از کار سبحون/ خدا زد تو سرش افتاد تو میدون

بعدها مظفرالدین شاه در سفر به فرنگ، یک بالن خرید اما به دلایل مختلف فرصت استفاده از آن را نیافت تا زمانی که محمد علی میرزا وارث تاج و تخت او شد. جنگ مشروطه خواهان با محمد علی شاه بالا گرفت. یکی از سران نظامی به نام ارشد الدوله که گویا شنیده بود فرانسه در جنگ ۱۸۷۰ با این وسیله قادر به شکست آلمان شده است پیشنهاد کرد برای سرکوب مشروطه خواهان از همان بالون استفاده کنند. اما وقتی بالون را باز کردند تعدادی موش از آن بیرون جهیدند و معلوم شد که پیش از آن موش ها بالون را جویده اند.

با دوستان خود این مطلب را به اشتراک بگذارید

نظرات ارسالی

نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

 Color SchemeMost of the Elements in Website Secondary MenuSecondary Menu Background Color Links ColorColor of Hyperlinks