اخبــار ســایت

گفتگو با خالق ورزشگاه تختي تهران

🕔1399/03/01 0 Comments

گفتگو با جهانگير درويش خالق ورزشگاه تختي تهران در آذرماه 1397 / برگرفته از خبرگزاري ايسنا

 ۸۵ سال از عمرش مي‌گذرد و پروژه‌هاي معماري بسياري در ايتاليا، آمريکا و ايران انجام داده است اما به گفته‌ خودش استاديوم «فرح‌آباد» سابق و «تختي» امروز را با چنگ و دندان ساخته است؛ استاديومي که بزرگترين سازه کابلي دنيا است.

به گزارش ايسنا، جهانگير درويش ـ خالق ورزشگاه تختي ـ معتقد است: بيشتر از اين نمي‌توانسته پروژه‌اي را به سرانجام برساند که درباره‌ آن فکر کرده باشد و در حال حاضر تنها خواسته‌اش اين است که آن را حفظ کنند زيرا مي‌تواند بهترين بهره‌وري‌ها را بدهد. ورزشگاهي که ۵۱ سال پيش ساخت آن ۱۹۰ ميليون تومان هزينه داشته است.

اين معمار برجسته ايراني که اعضاي شوراي شهر و شهرداري منطقه ۱۴ تهران، مهر ماه امسال با اهداي مدال افتخار اميرجاهد از او تجليل کردند، صحبت‌هايش را با توضيحاتي درباره فلسفه ورزشگاه تختي شروع مي‌کند و بدون توضيحات بيشتر، مستقيما سر اصل مطلب مي‌رود که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد.

اگر دوست داريد، از فلسفه معماري ورزشگاه تختي شروع کنيد؟

طرحي که من براي ورزشگاه تختي دادم بر اساس فلسفه‌اي بوده است که سال‌ها روي آن کار مي‌کردم؛ يعني استقامت تحت اشکال مقاوم که هنوز هم يک تِم به‌روز شده است و کسي روي آن کار نکرده. اين طرح مربوط به ۵۱ سال پيش است، در حال حاضر نيز در حال ترجمه آن هستم تا شايد به صورت يک کتاب منتشر شود. خيالم از فلسفه‌اي که براي اين ورزشگاه داشتم، راحت بود که مي‌توانم آن را بسازم. به همين دليل براي پيدا کردن پيمانکار به آلمان سفر کردم. يکي از بزرگترين پيمانکاران اين کشور من را به شام دعوت کرد تا قانعم کند، اين کار را انجام ندهم زيرا معتقد بود ساخت چنين سازه‌اي غيرممکن است و تلاش زيادي کرد تا نظر من را در اين باره عوض کند. من هم گفتم درباره اين موضوع بيشتر فکر مي‌کنم اما در دلم به اين فکر مي‌کردم که حتما کسي را براي ساخت اين پروژه پيدا مي‌کنم. مي‌دانستم که مي‌توانم اين کار را انجام دهم و فلسفه اين سازه براي انجام اين کار به من اطمينان خاطر مي‌داد.

مگر فلسفه اشکال مقاوم چه ويژگي‌هايي دارد؟  

يک روز يک آمريکايي به دفتر کارم آمد، آن را نمي‌شناختم اما بعدها فهميدم مهندس برج‌هاي دوقلو آمريکا بوده است. او در حين ساخت استاديوم، آنجا را ديده بود و به من مراجعه کرد و گفت متوجه شدم مشکلاتي داري بنابراين وظيفه خودم مي‌دانم تا به تو کمک کنم

اشکال مقاوم، شکلي هست که دو سهمي متنافر دارد و اگر اين دو را به وسيله يک سازه به هم وصل کنيم شدني است. اين سازه تمام کابلي است و سازه کابلي به کلي با سازه‌هاي ديگر فرق مي‌کند به همين دليل براي اين کار، پيمانکار را به کارخانه کابل‌سازي در انگليس بردم تا نوع ساخت کابل را از نزديک ببيند. در ادامه کارگرهاي الجزيره‌اي که روي کابل ‌شناخت داشتند را به کار گرفتم. با وجود آن که زحمت زيادي داشت به هر جهت آن را سر هم کردم. اين سازه ۲۵۴ متر اسپن (گستره) دارد، بزرگترين اسپني که يک سازه کابلي در دنيا داشته است. طول کابل کناره بيروني ورزشگاه ٣۴٠ متر است، در هر طول و متر ۲۰۰ تن کشش، نيرو مي‌برد. بالاي پيلون‌ها(پايه‌ها) بين ۵ تا ٧ ميليون کيلوگرم است که نيرو را به زمين منتقل مي‌کند. اگر دقت کرده باشيد فاصله آنها نيز بيرون از استاديوم است تا جلوي ديد را نگيرد. تمام کدهاي مربوط به فانديشن از کشورهاي آلمان، هلند و دانمارک را روي هم ريختيم تا بتوانيم يک فرمول جديد اختراع کنيم که چطور مي‌شود پنج ميليون کيلوگرم را داخل بتن کنيم. چه ميلگردهايي گذاشته‌ايم که نيرو را بين فضاي يک اتاق پخش کنيم تا به استاندارد قانوني لازم برسد. همه‌ اين مشکلات را پشت سر گذاشتيم. يک روز يک آمريکايي به دفتر کارم آمد، آن را نمي‌شناختم اما بعدها فهميدم مهندس برج‌هاي دوقلو آمريکا بوده است. او در حين ساخت استاديوم، آنجا را ديده بود و به من مراجعه کرد و گفت متوجه شدم مشکلاتي داري بنابراين وظيفه خودم مي‌دانم تا به تو کمک کنم. کتاب حجيمي به عنوان رفرنس کارهايش به من نشان داد که فقط يک صفحه از آن مربوط به برج‌هاي دوقلو بود! بعدها با هم دوست شديم و دعوتم کرد و به مدت ۲۰ روز از من در سياتل پذيرايي کرد.

پيشنهاد ساخت اين استاديوم را چه کسي به شما داد؟  

آن زمان، من خارج از ايران زندگي مي‌کردم و براي مدتي که به ايران آمدم. فرح ديبا از طريق مجله‌ها متوجه حضورم در ايران شد. پيگيري کرده بود تا ترتيب اين ملاقات داده شد. البته خيلي هم اصرار کرد که من براي زندگي به ايران بازگردم و در کشور خودم کار کنم زيرا مملکت به ما نياز دارد. آن زمان در همان محدوده‌اي که ورزشگاه ساخته شد، باشگاه سوارکاري وجود داشت. تربيت بدني نيز به من ماموريت داد که خودم زمين ساخت ورزشگاه را انتخاب کنم که سند زمين آن را نيز رايگان گرفتم. مقداري از اين زمين را پروفسور عَلَم که طبيب برجسته‌اي بود و بخش ديگر آن را هم از هموطنان زرتشتي گرفتيم. با وجود انجام کارهايم در ايران، پروژه‌هايم در خارج از کشور را هم ادامه مي‌دادم. در ايتاليا ساختماني با کمترين بودجه براي نمايندگي مرسدس بنز ساختم. نماينده مرسدس بنز در روز افتتاحيه به کارفرما اعلام کرد هر پولي که بابت ساخت اين ساختمان هزينه شده در ليست درآمد قرار بده و در ليست خرج‌کرد نگذار. زيرا آنچه که من ارائه داده بودم خيلي بيشتر از آنچه که خرج شده بود ارزش داشت. از آن روز به بعد تصميم گرفتم حق‌الزحمه‌ام را با صرفه‌جويي دريافت کنم. فکر کنيد آن زمان با صرفه‌جويي در هزينه‌ها با تربيت بدني وقت کار کردم و آنها بودجه عمراني را به بودجه اماني تبديل و آن را صرف کارهاي ديگري مثل ساخت و ساز در دُبي مي‌کردند.

من تعارف ندارم و حرف‌هايم را رک و راست مي‌گويم. تختي خاصيتي دارد که هيچکدام از استاديوم‌هاي ديگر ندارند. سه راه جدا براي جايگاه مخصوص ورزشکاران و مردم براي آن در نظر گرفته شد. حتي بازيکنان تيم‌هاي مختلف که از درهاي شمال و جنوب مي‌آيند، مي‌توانند از طريق يک راه زيرزميني تا زماني که وارد زمين مي‌شوند، يکديگر را ملاقات نکنند. همچنين کسي که مي‌خواهد وارد جايگاه ويژه تماشاگران شود، از طريق رَمپ پشت استاديوم و به وسيله هلي‌کوپتر از ارتفاع هشت‌ متر راهي براي رسيدن به جايگاه مخصوص نيز در نظرگرفته شده است. اما هيچ استاديومي را نمي‌توانيد در ايران پيدا کنيد که مردم براي خودشان در هر ساعتي تردد داشته باشند. زماني که مي‌خواهند شخصيتي را به استاديوم‌هاي ديگر دعوت کنند، مردم را اسير مي‌کنند تا آن شخصيت بتواند وارد جايگاه مخصوص شود.

آيا شما براي طراحي اين استاديوم از ورزشگاه المپيک مونيخ الهام گرفته‌ايد؟

خير. ورزشگاه المپيک مونيخ يک سازه چادري است. سازه چادري، تماماً در کشش کار مي‌کند. يک سري کابل را مي‌کشند و از نايلون و پلاستيک براي سطح آن استفاده مي‌کنند و ۹ پيلون(پايه) دارد. اين سازه چادري را شرکتي در تهران هم مي‌تواند انجام دهد مثل چادري که در پل طبيعت هم استفاده شده است و ۹ پيلون هم دارد؛ معتقد بودند بايد اين پيلون‌ها را يک تکه ساخت که اين کار را هم انجام دادند. کرايه حمل پنج پيلون‌ ۵۰ متري از کارخانه‌اي در آلمان تا پاي کار بيشتر از هزينه‌اي شده که براي کابل‌هاي مربوط به سازه ورزشگاه تختي از کارخانه‌اي در آلمان خريديم، آنها را به صورت مکانيکي خم کرديم تا قدرتش را از دست ندهد، سه متر سه متر بريدند، ساختند و جوش دادند و در نهايت سوار شده وارد ايران کرديم. سازه کابلي هم در کشش و هم در فشار کار مي‌کند. البته اصرار داشتند من نيز همان کار را انجام دهم. هيچکس نيست که اين مسائل را در اين مملکت آناليز کند، ببيند، گوش کند و بپرسد. پايه‌هاي پيلون‌ها با فولاد ريخته‌گري شده است که ۵ ميليون کيلوگرم روي آن مي‌آيد. اما آنها قطعه قطعه و با کاميون معمولي از آلمان وارد ايران شده‌اند. فلزي که ما لازم داشتيم در ايران موجود نبود؛ بنابراين بعد از آنکه اين آهن را از آلمان خريديم به فرانسه برديم و به شکل مکانيکي خم شدند زيرا اگر به وسيله حرارت اين کار را انجام مي‌داديم خاصيت آهن از بين مي‌رفت. اين قطعه‌ها دانه دانه از درون پيچ است و از بيرون چيزي مشخص نيست.

اکثر ورزشگاه‌هاي دنيا که بازي‌هاي مختلف در آنها انجام مي‌شوند به صورت گرد طراحي شده‌اند در حالي که يک طرف ورزشگاه تختي جايگاه تماشاگران و طرف ديگرش خالي است. دليل اين طراحي چه بوده است؟

به دليل وجود برخي مسائل، ترجيح دادم جايگاه تماشاگران را در يک طرف اين ورزشگاه طراحي کنم. زيرا بر مبناي يک محور هليوترميک است و  ۱۵ درجه نسبت به جهت شمال ـ جنوب قرار دارد. تمام تماشاگران پشت به آفتاب هستند و نور خورشيد چشم کسي را اذيت نمي‌کند. اما اگر دقت کرده باشيد در استاديوم‌هاي ديگر، آفتاب، چشم نيمي از تماشاگران را اذيت مي‌کند و آدم‌ها براي آنکه بتوانند مسابقه را تماشا کنند بايد از چشم‌هاي خودشان محافظت کنند. از طرفي اين استاديوم مي‌تواند در مدت زمان ۱۲ دقيقه‌ تخليه شود اما ممکن است براي تخليه ورزشگاه ۱۰۰ هزار نفري به بيشتر از نيم ساعت زمان نياز داشته باشيم اين مدت زمان براي مواقعي که يک اتفاق غيرمترقبه مثل آتش‌سوزي مي‌افتد، ممکن است خطرناک باشد.

اينکه در بسياري از نوشته‌ها آمده، اين استاديوم بر مبناي تاج فرح ديبا ساخته شده، درست است؟

نمي‌دانم برخي چگونه معتقدند اين طراحي بر مبناي تاج فرح است! (مي‌خندد).نمي‌دانم! شايد سازه آن تاج نيز بر اين اساس باشد. هميشه عده‌اي پيدا مي‌شوند که مسائلي را مطرح و به جاي درک يک سازه مشکلاتي براي آن به وجود بياورند

بسياري به اين موضوع اشاره کرده‌اند اما طرح اين استاديوم بر مبناي دو سهمي است که تقارن يک سهمي رو به بالا و تقارن سهمي ديگري که بتني است رو به پايين قرار دارد. از اتصال دو سهمي متنافر چنين نيرويي ايجاد مي‌شود. نمي‌دانم برخي چگونه معتقدند اين طراحي بر مبناي تاج فرح است! (مي‌خندد). نمي‌دانم! شايد سازه آن تاج نيز بر اين اساس باشد. هميشه عده‌اي پيدا مي‌شوند که مسائلي را مطرح و به جاي درک يک سازه مشکلاتي براي آن به وجود بياورند. درحالي که هنگام طراحي سازه حتي ذهنم به اين موضوع نيز خطور نکرده است. چون قوس طرف ديگر سازه را نديده‌اند، فکر مي‌کنند طراحي آن بر اساس تاج است.  

چرا تصميم گرفتيد اين سازه به صورت کابلي ساخته شود؟

زيرا مي‌خواستم دهانه‌ي آن بزرگ باشد. تصميم گرفتم ستون‌هاي اين استاديوم بيرون از آن و جلوي چشم نباشد؛ البته خاصيت‌هاي ديگري هم دارد. تمام نور روي کابل است. به دليل موقعيتي که دارد يک سوم پروژکتورهاي استاديوم‌هاي ديگر در اين ورزشگاه نصب شده است در حالي که روشنايي آن به اندازه استاديوم‌هاي ديگر است. همچنين اين پروژکتورها را مي‌توان از محلي که در سقف وجود دارد هر چند وقت يک بار تميز کرد در حالي که سالانه مبلغ بالايي را براي تميز کردن پروژکتور استاديوم‌هاي ديگر صرف مي‌کنند. تمام مختصات منحني سقف را به شرکت‌هاي زيمنس و آ. ا.گ دادم تا آن را محاسبه کنند زيرا زاويه پروژکتورها با يکديگر فرق مي‌کنند. شب‌هاي اين استاديوم مثل روز روشن است، موقعيت آن طوري است که وسط زمين را روشن مي‌کند و نور، چشم کسي را اذيت نمي‌کند. ابعاد زمين اين استاديوم نيز استاندارد بين المللي دارد. يک بار که از فرودگاه به سمت شهر مي‌آمدم از جلوي استاديوم رد شدم که از بيرون، داخل آن مثل روز روشن بود از راننده پرسيدم اينجا کجاست؟ جواب داد: «استاديوم تختي» و خودم متحير مانده بودم. همچنين سقف استاديوم را به وسيله تونل باد امتحان کرديم که اگر ٢٠٠ کيلومتر سرعت باد از بالا و ۲۰۰ کيلومتر ديگر از زير به آن بوزد، سقف قدرت تحمل آن را داشته باشد. ما مدل‌هاي مختلف را براي بارگذاري نيروي باد و فشار امتحان کرديم. شخصي در انگليس حاضر شد ماکت اين مجموعه را بسازد تا آن را آزمايش کنيم، بنابراين يک ماکت آزمايشي ساختيم که بسيار هم بزرگ بود تا بتوانيم بارگذاري و نيروي باد و وزن آن را اندازه گيري کنيم.

جنس سقف اين استاديوم از چيست؟

جنس سقف نيز از همان سيستم کابلي است و روي آن ورقه‌اي آمده که بتوان آنها را شکل داد. ما روي سقف‌ها ۵۰ کيلوگرم بار اضافي گذاشتيم که نيروي باد نتواند آن را بلند کند. در هر متر مربع بلوک‌هاي ۵۰ در ۵۰ قرار داديم که وزن آن ۵۰ کيلوگرم در مترمربع مي‌شود. روي آن نيز يک عايق حرارتي انعطاف پذير گذاشتيم. اما متوجه شدم بدون مشورت با من براي حفاظت از کابل‌ها، داخل آن‌ها يکسري لوله کار گذاشتند. اين کار موجب شده پرندگان داخل اين لوله‌ها لانه کنند و فضولات آنها موجب خوردگي و از بين رفتن سه لايه کابل شود. اما روز اجرايي اين کار با يک اسپانيايي مشورت گرفتم و قطر هر کابل را پنج برابر بيشتر از اندازه واقعي گرفتم تا بر اثر وزش باد نرقصد و اگر دو لايه ديگر آن خورده شود تازه به اندازه واقعي کابل مي‌رسد.

اين سقف تا چند سال مي‌تواند عمر کند؟

طولاني

يعني نيازي به مرمت ندارد؟

قطعاً نياز به مرمت دارد اما با اين وجود تاکنون مرمتي انجام نشده و همچنان سر جاي خودش باقي است. اين کابل غير قابل زنگ زدن است. در واقع ما کاري انجام داده‌ايم که فکر نمي‌کنم دومي داشته باشد. آن زمان سد لتيان آب نداشت. به همين دليل حتي پيش بيني سه مخزن آب کرديم و لوله کشي آن را هم انجام داديم تا به مدت يک هفته  آب مورد نياز ورزشگاه تامين باشد. همچنين به نحوي طراحي شده بود که مخزن بالايي، مخزن وسطي را شارژ کند و مخزن پاييني هميشه فشار يک اتمسفر را براي تامين آب لوله‌ها داشته باشد.

ساخت ورزشگاه چند سال زمان برد؟

اين ورزشگاه در مدت سه سال و نيم ساخته شد اما من کاري کردم که بايد انجام مي‌دادم. هيچکس حرف گوش نمي‌داد. پيمانکارها هم کامل نبودند به همين دليل من مناقصه عمومي گذاشتم تا هر کسي که انتخاب شد با آن ورزشگاه را بسازيم. چاره ديگري نداشتم. وقتي آلماني‌ها به من گفتند انجام اين کار غير ممکن است، من مطمئن بودم که اين کار ممکن است. تمام نقشه‌هاي اين ورزشگاه با دست انجام شده است زيرا آن زمان اصلا ابزار کار الکترونيکي يا کامپيوتر وجود نداشت.

براي ساخت آن چه مقدار بودجه اختصاص دادند؟

يک ميليون و صد و ده هزار متر زمين تهيه کرده بودم که قرار بود مجموعه استخرها و يک سالن ۵ هزار نفري هم آنجا ساخته شود. ساختماني که تلويزيون هم به آن نياز دارد و مي‌توانست سوپر استوديو شود يا حتي آن را اجاره دهند

اين ورزشگاه با ۱۹۰ ميليون تومان ساخته شد. مهندسان خوبي با من کار مي‌کردند و نمي‌توانستم حقوق و مزاياي آنها را نپردازم. اجازه ندادم حتي ديناري از مبلغ ساخت اين سازه را کسي بدزدد. حتي باغي که در دربند و خانه‌اي که در ايتاليا داشتم را فروختم تا بتوانم اين کار را به سرانجام برسانم. جالب است بدانيد در حال حاضر دو وکيل پيگير هستند تا حق‌الزحمه من که مربوط به ساخت اين استاديوم در ۵۰ سال پيش است را بگيرند. آن زمان دفتر من سه راه زعفرانيه روبروي بانک ملي بود. حتي يادم مي‌آيد استاد دانشگاهي با موي سپيد از من خواست که در دفترم کار کند، من هم پذيرفتم اما به اين شرط که در جلسات به جاي من شرکت کند زيرا خيلي جوان بودم و هيچکس به حرفم گوش نمي‌داد. او هم پذيرفت. يک روز در سازمان برنامه يکي از من پرسيد «با شما پنج سال جلسه کار برگزار مي‌کرديم؟» فکر مي‌کردند سن من از نماينده‌ام که موي سپيدي دارد و زير دست من کار مي‌کند، بيشتر است. سرانجام توانستم با چنگ و دندان ورزشگاه را بسازم و فکر مي‌کنم حتي اگر براي اين ورزشگاه هيچ کاري هم انجام ندهند و از آن نگهداري نکنند، به خاطر تمام خصوصيات سازه‌اي که استفاده کرده‌ام، همچنان باقي مي‌ماند. يک ميليون و صد و ده هزار متر زمين تهيه کرده بودم که قرار بود مجموعه استخرها و يک سالن ۵ هزار نفري هم آنجا ساخته شود. ساختماني که تلويزيون هم به آن نياز دارد و مي‌توانست سوپر استوديو شود يا حتي آن را اجاره دهند.

حدود ۵٠ سالي مي‌شود که از ساخت استاديوم تختي مي‌گذرد. آنقدر دزد زياد بود که بودجه را مي‌خوردند و از آن سو استفاده مي‌کردند. من هم تصميم قطعي گرفته بودم که اجازه ندهم کسي ديناري از اين مبلغ سوء استفاده کند. حتي براي اين موضوع دو قائم‌مقام استعفا دادند. يکي از آنها دکتر داوودي شمسي بود و براي اين کار بودجه عمراني گرفت تا يک سالن سرپوشيده ۵۰۰۰ نفره که قرار بود در کنار آن ساخته شود نيز بسازيم. به او اطلاع دادم، بودجه عمراني که گرفته بوديد بدون تشريفات تبديل به بودجه اماني کرده‌اند. آنقدر عصباني شد که مشت‌هايش را روي ميز کوبيد و گفت اين جرم است و زنداني دارد و همان روز استعفا کرد. پيش از او آقايي به نام طاق باز به همين دليل استعفا کرد. حتي دو نفر از آرشيتکت‌هاي دفتر فني نيز براي همين موضوع استعفا و از من عذرخواهي کردند و رفتند. همان زمان به من پيشنهاد رشوه هم دادند، مبلغي که با آن مي‌توانستم برج‌هاي اسکان را بخرم. آن زمان هم هشتم گروي نهم بود و زندگي‌ام را با خريد و فروش خانه مي‌گذراندم. از من خواستند مبلغي معادل بودجه ساخت استاديوم  را به عنوان بودجه بيشتر درخواست کنم که من اين کار را انجام ندادم. مشکل من اين است که با پول اين استاديوم در حال حاضر يک ساختمان بزرگ در دبي در حال ساخت است اما هزينه نگهداري اين استاديوم وجود ندارد.

آن زمان به من پيشنهاد رشوه هم دادند وخواستند مبلغي معادل بودجه ساخت استاديوم  را به عنوان بودجه بيشتر درخواست کنم که من اين کار را انجام ندادم 

در برخي منابع اسم مسعود عظيمي هم به عنوان طراح اين ورزشگاه ديده مي‌شود. آيا طراحي اين ورزشگاه کار مشترک بوده است؟

خير. من کارمندي به اين نام داشتم که دانشجو بود و از اين نيرو براي کارهاي ديگر کمک مي‌گرفتم. براي طراحي و ساخت ورزشگاه تختي هيچکس همراهم نبود. حتي آقاي فرمانفرماي معروف هم دلش مي‌خواست با من کار کند اما شخصاً تمايلي به اين کار نداشتم. هيچ وقت مشکلاتم براي ساخت اين ورزشگاه را به هيچکس نگفتم.

چرا؟

زيرا يا يک فرد عُرضه دارد و مشکلاتش را حل مي‌کند يا شخص ديگري نمي‌تواند مشکلات او را حل کند. رضا پهلوي سه بار ساختمان‌هايي که من ساخته بودم را افتتاح کرد. او هميشه به من احترام مي‌گذاشت زيرا مثل بچه‌ي آدم فقط به او دست مي‌دادم و هيچ وقت به او تعظيم نکردم. فردي به نام جهانباني در تربيت بدني وجود داشت که واقعا آدم پاکي بود. يک بار براي سرکشي به کارگاه آمد، داشتم داد مي‌زدم. به من گفت «داد ندارد»، جواب دادم «با من از اين داربست ۲۸ متري بالا بيا تا ببيني داد دارد يا نه؟» آن بنده خدا هم ۲۸ متر با من که نيروي جواني بودم بالا آمد. وقتي بالا رسيديم، دستم را داخل يک تکه بتن کردم و بيرون آوردم و به او نشان دادم و گفتم، «ببين بتن را با يونوليت پُر مي‌کنند، اين کار داد زدن دارد يا نه؟» يک انگليسي هم مامور سوراخ کردن بتن با ليزر بود که حرف من را با سرش تاييد کرد. جهانباني سري تکان داد و دستش را روي شانه من گذاشت و گفت «از من چه مي‌خواهي؟» من هم درخواست کردم هيچ چيز نمي‌خواهم فقط هر يکشنبه ساعت ۷ صبح به مدت ۱۰ دقيقه به اينجا سر بزن. فهميد چه مي‌خواهم بگويم و اين کار را انجام داد. پيمانکار با ديدن او حساب کار دستش آمد و از آن روز به بعد مي‌ترسيد. کلي از کارهايي که نمي‌توانستم انجام دهم، زماني که او براي سرکشي مي‌آمد، انجام دادم. با اين وجود جلسات متفاوتي با انگليسي‌ها، آمريکايي‌ها و ايتاليايي‌ها که نيروهاي متخصص بودند، گذاشتند که من را قانع کنند که اين کار شدني نيست. جريان اين بود که آنها تکيه‌ها را اشتباهي ساخته بودند و من بايد آنها را عوض مي‌کردم. تيرهايي که دهانه‌هاي آن ۲۵ متر بود، داربست بستند تا سر تيرها را در استاديوم به آن بزرگي سه سانت بالا بکشند. تمام تکيه‌ها را خراب پُر کرده بودند، بتن‌هايي که کم گذاشته بودند را با ليزر سوراخ کرديم. کمبود آهن‌ها را جبران کرديم و قالب آن را هم با فلز کار گذاشتم. فکرش را بکنيد چه مشقت‌ها کشيدم تا اين کار را انجام دهم.

با توجه به صحبت‌هايتان پس مي‌توانيم بگوييم که پروژه ورزشگاه فرح آباد قديم و تختي فعلي کامل نشد؟

اين مجموعه قسمت‌هاي بسياري داشته و قرار بوده مجموعه استخرها و يک سالن سرپوشيده با ظرفيت ۵۰۰۰ نفر نيز براي آن ساخته شود. در حال حاضر زمين اين کار همچنان موجود است و بودجه و نقشه‌هاي اجرايي آن نيز تامين شده بود. براي اين ورزشگاه يک ميليون و صد هزار متر زمين گرفته بودم. مجموعه اين کار کامل نشد و اجازه نمي‌دهند کامل شود شايد اگر شخص ديگري به جاي من بود و اجازه مي‌داد از اين پروژه سوء استفاده شود، انجام مي‌شد.

 

فکر مي‌کنيد اگر در حال حاضر بخواهند اين پروژه را تکميل کنند، چه مقدار بودجه نياز است؟

به ۸ تا ۱۰ برابر بيشتر از بودجه آن سال‌ها نياز است.

آخرين باري که شما از استاديوم ديدن کرديد چه زماني بوده است؟  

بارها با مسئول فعلي استاديوم تماس گرفته‌ام اما مي‌گويد بودجه و امکاناتي براي نگهداري اين مجموعه در اختيارش نمي‌گذارند. در حالي که اين استاديوم بزرگترين سازه کابلي دنيا است. اين ساختمان را به عنوان يک سازه غيرممکن مي‌دانستند اما ساخته شد. حالا تربيت بدني اين ساختمان را به کل فراموش کرده است

حدود پنج سال پيش به درخواست برخي از دانشجويانم از اين استاديوم ديدن کردم. مسوول ورزشگاه نيز گله داشت که هيچ بودجه‌اي براي نگهداري يا مرمت اين مجموعه اختصاص داده نمي‌شود. فکرش را بکنيد درباره‌ي معماري اين مجموعه در بسياري از نشريه‌هاي دنيا مطلب چاپ شده است و همه دنيا اينجا را مي‌شناسند به جز خودمان! بارها با مسوول فعلي استاديوم تماس گرفته‌ام اما مي‌گويد بودجه و امکاناتي براي نگهداري اين مجموعه در اختيارش نمي‌گذارند. در حالي که اين استاديوم بزرگترين سازه کابلي دنيا است. اين ساختمان را به عنوان يک سازه غيرممکن مي‌دانستند اما ساخته شد. حالا تربيت بدني اين ساختمان را به کل فراموش کرده است. اگرچه استاديوم تختي 30 هزار نفر ظرفيت دارد اما مي‌توان تا ۴۲ هزار نفر براي آن بليت  فروخت زيرا گنجايش چنين ظرفيتي را دارد.

 

زماني که از استاديوم بازديد کرديد شرايط آن با گذشته تا چه اندازه تغيير پيدا کرده و تا چه اندازه آسيب ديده بود؟

خيالم راحت است که براي اين مجموعه اتفاق خاصي نمي‌افتد اما بايد آسيب‌ديدگي‌هاي کوچک را رفع کرد و نمي‌توان آنها را به حال خودشان رها کرد. حتي هيچکس متوجه نشده است که زمين‌هاي اطراف استاديوم زه‌کشي شده است. در اطراف اين زمين دو کانال آب وجود دارد که تا اطراف خيابان افسريه ادامه دارد. آب حاصل از سيلاب‌ها که در بالاي استاديوم جمع مي‌شد وارد اين کانال‌ها و به افسريه هدايت مي‌شده است. يک بار کارمندان حراست به من گفتند که اين کانال‌ها را پيدا کرده‌اند و تا بخشي از داخل آن را رفتند اما ترسيدند و  مسير را ادامه ندادند. ما دو کانال آدم رو هم تعبيه کرديم که اگر مشکلي براي يک کانال به وجود آمد و چيزي در آن گير کرد، آب‌ها از طريق مسيري ديگري هدايت شود اما هيچکس خبر ندارد که چنين کاري بدون بودجه اضافي انجام شده است. مردم در روز افتتاحيه، بين گذرهاي طولي که زير پلکان تماشاچيان قرار دارد، رفته بودند. اين قوس‌ها براي آن ساخته شد که استاديوم در کمترين زمان تخليه شود. روز افتتاحيه، مسابقه ساعت ۱۷تمام شد اما عده‌اي از مردم در زير اين قوس‌ها که فکر مي‌کردند شبيه سقف بازار است قدم مي‌زدند و هر چه از پشت بلندگو فرياد مي‌زدند استاديوم را ترک کنيد، بيرون نمي‌رفتند.

با کدام بازي استاديوم افتتاح شد؟

دقيق به خاطر نمي‌آورم اما بازي مهمي بود. فکر کنم بين ايران و برزيل بود.

اين استاديوم تا چند ريشتر در برابر زلزله مقاوم است؟

انعطاف پذيري آن به نحوي است که مي‌تواند حرکت کند. ساختمان استاديوم و تلويزيوني که من ساختم تا ۹ ريشتر مي‌تواند در برابر زلزله مقاومت کند. بيشتر از اين ديگر نمي‌توانستم کاري را انجام دهم که درباره آن فکر کرده باشم. حالا هم تنها خواسته من اين است که اين استاديوم را حفظ کنند زيرا مي‌تواند بهترين بهره‌وري‌ها را بدهد.

 

استاديوم تختي

گفت‌وگو: کبريا حسين‌زاده

با دوستان خود این مطلب را به اشتراک بگذارید

نظرات ارسالی

نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

 Color SchemeMost of the Elements in Website Secondary MenuSecondary Menu Background Color Links ColorColor of Hyperlinks